سراب در گذر دوران - دوره ي قاجاريه

     صادق خان چون مي بيند شقاقي ها و خود ، هم رديف با قاجارها و آقا محمد خان نيستند به اطاعت و گردن نهي مجبور مي شود و برادران خود « ساروخان » و « جعفرخان » را با هدايا براي شفاعت ، خدمت شاه قاجار مي فرستد و آقا محمد خان از تقصير ايشان چشم پوشي مي كند ولي زن و فرزندان و عائله ي صادق خان به خاطر عدم اطمينان از گردن نهي صادق خان ، به عنوان گروگان مجبور به اقامت در قزوين مي شوند . .

     در ماجراي لشكركشي آقا محمد خان به سوي « قلعه ي شوشي » كه صادق خان هم از همراهان او بود آقا محمد خان به دو نفر از خدمتگزاران خود « صفرعلي بيگ » و « عباس بيگ » غضبناك شده عهد مي كند كه صبح فردا هر دو آنها را مجازات كند . خدمتگزاران از خوف جان خود ، موقع خواب با خنجرهاي تيز و تيغ هاي خونريز ، شاه را به قتل رسانده بازوبند و تاج و حمايل جواهر شاه را برداشته به نزد صادق خان رقته و موضوع را به او مي گويند . صادق خان از بس كه از طرف شاه اطمينان نداشته ، اين حرف ها را حيله ي شاه تصور مي كند ولي پس از ديدن جسد شاه كه با خنجر پاره پاره شده بود بازوبند و تاج و حمايل را برمي دارد و با اعلام اين كه شاه مرا به صوب گنجه و گرجستان مقرر داشته ، با تمامي اطرافيان خود و قشون شقاقي از قلعه ي شوشي بيرون مي آيد و يكي از قاتلان شاه يعني عباس بيگ را نيز با خود مي برد و كمي بعد از رفتن صادق خان ، خبر كشته شدن شاه در قلعه مي پيچد .

     صادق خان پس از عبور از ارس ، شقاقي ها را از هر طرف به سوي سراب دعوت كرده لشكري بزرگ فراهم مي آورد و آذربايجان را قلمرو خود پنداشته برادر خود جعفرخان را به امارت « قراجه داغ » و برادر ديگرش « محمد علي سلطان » را به داروغگي تبريز مي گمارد و ساير شهرها و اماكن را بين اقرباي خود تقسيم مي كند و با لشكري بيست هزار نفري به سوي قزوين در ظاهر براي آزاد سازي زن و فرزند خود و در باطن براي تصاحب تاج و تخت حركت مي كند ولي مردم قزوين به مقابله با وي پرداخته او را راه نمي دهند و در قزوين بين « فتحعلي شاه » و صادق خان جنگي سخت درمي گيرد كه در نهايت صادق خان شكست سختي خورده به سراب روي مي آورد . برادران صادق خان نيز كه در تبريز و خوي و مرند ، از افراد « حسين خان دنبلي » شكست خورده اند به سراب روي مي آورند .

     فتحعلي شاه ، « ابراهيم خان عضدالدين لو قاجار» را با منشوري نزد صادق خان مي فرستد و صادق خان با بازگرداندن جواهرات سلطنتي و استغفار ، از طرف شاه قاجار به حكومت سراب و گرمرود منصوب مي شود ولي چون به عنادورزي هاي خود ادامه مي دهد به اتهام عدم همكاري و خيانت در كاخ گلستان زنداني و مقتول مي شود . در كتاب « سه رساله درباره ي قفقاز » در مورد قتل صادق خان نوشته شده است : « ... صادق خان را در اندرون اتاقي محبوس نموده و در را محكم كرده بودند در آنجا از گرسنگي هلاك شد . »   

     در كتاب هاي تاريخي دوره ي ناصرالدين شاه به افرادي با نام شقاقي برخورد مي كنيم كه همه از طايفه ي شقاقي مي باشند و جزو قدرتمندترين نيروهاي نظامي ناصراليدن شاه بودند و با مراجعه به اين كتاب ها مي توان مقامات عالي رتبه ي شقاقيرا در امور به فراواني يافت .    

     حكومت اصلي سراب در دوره ي قاجار هميشه با وليعهد بوده است و هركس به سراب مي آمد از طرف وليعهد نيابت داشت . از حاكمان سراب در اين دوره مي توان به « حاجي علاءالسلطان قلعه جوقي » اشاره كرد اين طايفه به خوانين قلعه جوق معروف و با نام علائي ها مشهور شده بودند .

     قبل از استبداد صغير « نوروزبيك شاهسون » از طرف محمدعلي شاه قاجار به حكومت سراب منصوب شد و در روستاي خان نشين قلعه جوق اقامت نمود ولي بر اثر فشارهاي « خليل قاضي » جد خانواده ي « قضايي ها » و با همكاري مردم ، نوروزبيك از حكومت سراب استعفا كرد .


برچسب‌ها: سراب, صادق خان, شقاقي, علائي, قاجار